ديـگـران مـي پـرسـنـد؛ بـيـداري؟ آري بـي"دار"م...
چـرا کـه اگـر دار"ي داشـتـم...
يـا قـالـي زنـدگـي ام را خـودم مـي بـافـتـم...
يـا زنـدگـي ام را بـه "دار" مـيـاوِيـخـتـم. ..
و خـــــــلاصه پــس بـــي "دار" بــــي "دار"م
برگهاي پاييزي
سرشار از شعور درخت اند
وخاطرات سه فصل رابر دوش مي کشند
آرام قدم بگذار...
برچهره تکيده آنها
اين برگها حرمت دارند...
درد پاييز درد "دانستن" است
انســان ها هر از چند گاهـي ، از جايي مي اُفتند .
از پـا ...
از نــــفـــس ...
از لَبـه پــــرتگاه ...
ازاين ور بوم ...
از دماغــِ فيل ...
از چالـه به چاه ...
از عـــرش به فرش ...
اَز چــــشـــــم ...
اَز چـــــــشـــــم ...
اَز چــــــــــشـــــــــم
سَـرم را نــه ظلـم مـيتـوانـد خَـم کنـد
نـــه مـرگـــ
نـــه تــرس
سَـرم فـقـط بـراي بـوسيـدن دستـــ هـاي تـو خَـم مـيشـود
یه آغوش هایی هست که به آدم انرژی میده...
یه نگاه هایی هست که به آدم جرات میده...
یه لبخند هایی هست که به آدم قدرت زندگی میده...
باور کن باورهایم را به نامت میزنم...فقط برگرد که بی اندازه دلتنگم
باور کن برایت انگونه که خواسته ای می شوم
انگونه که تا کنون نبوده ام
باور کن برایت...فرشته میشوم...دلدار میشوم...دلتنگ میشوم...مجنون میشوم
و در یک جمله
تو باشی و بیای
ادم میشوم . . .
باور کن این روزهایم بدون تو...سخترین روزهای عمرم بوده
گرچه گذشته بی تو
اما. . .
سخترین روزهای عمر برمن گذشته
اینجا بارانی لبریز از سرزنش بر سرم میبارد
هوای روحم ... طوفانی ست...
دردهایم که درد میگیرند مرحمی نیست جز بی کسی
....
اسمان قلب من سخت گرفته است . . .
عاشــق بودن را مــن يــادت دادم . .
دوســت داشــتن را مــن يــادت دادم . .
اما هــيچــوقــت يــادت نــدادم کــه چــگونه فــرامــوشــم کنــي !
چــه کســي فرامــوش کــردنــم را يــادت داد !!؟
حــموم بــودم،
خــواب بــودم،
اســتخر بــودم،
کــلاس بــودم،
ســايلنــت بــود،
گــوشيم شــارژ نداشــت،
بــابــام تــو اتــاقم بــود...
اينا هــمون جــواب هاي اَبــلهانه اِي که بعــضــي ها که دارن خــيانت ميــکنن مــيگن
کــــلا ايــنا رو شــنيدي بــگو بــاشــه..هــــه
سـلـامـتـي اونــايـي کـه
از تـنـهــايـي شـونـه کـه الـان تـو ايـن دنـيــاي مـجـــازي هـسـتـن . .
سـلـامـتـي تمام اونــايـي کـه مــــن رو نميشناسن ولي نوشــته هامو ميــخونن
نـــه مشــاور نــياز است
نـــه روانــشناس
نـه تــجويــز قــرص هاي رنــگي
فــقط دو دقــيقــه بگويــيد
کبــــــــري بــيايد
ميــخــواهم تصــميم بگــيرم
هــنوز هم عاشــقانههايم را عاشــقانه براي تــو مينــويسم.
هنــوز هم در ازدحــام اين هــمه بي تو بــودن از با تــو بودن حــرف ميزنم.
هــنوز هم باور دارم عــشق ما جــاودانه است.........
خدايـــــــــــــا
ممــنونم ازت بابــت خيــلي چــيزا
يه چــيزايي که زيــاد بهش فــکر نميکنــيم
مــثلاً به بيــمارستان هايي که پــر از مريــض هــستو ما جــزوه اونــا نيــستيم
مــثلاً به همــين خــونه ايي که ميــدونيم فــرداهم هــست و آواره ي خــيابونا نمــيشيم
مــثلاً به ايــنکه صــبح و ظــهر و شــب سير از پــاي ســفره بلند شــديم
خــــــــــدايا از ايــن مــــثلاً ها خيــــــــــلي زياده خيـــــــــــلي
خــــدايا بــي انــصافيه مــنو بــبخش اگــر گــاهي ....
نــه حــتما بعــضي اوقــات خــيلي خــيلي بــي انــصاف ميــشم
شــــــــــــــکــرت
فــرقي نمــيکنه هــواي الان چند نــفره ست!!
مهــم اينه که تــو نيــستي و من...
مجــبورم" تنــهائي",
دلتــنگي آسمــون
رو تـــــــــــــــحــــــــــــمـــــــــــل کنم
...!
رفتــم گفتـم از "خـــــيرش" مـي گــذرم
.....
شنيـدم کـه زيــر لب گُفـت از "شــــــرش" خــلاص شـــدم
...
بــي انصـــــاف
دلــم بــــد جور گــرفته
بد جور بغــض کــردم
کــاش دلــداريم ميــدادي
کــ ـ ـ ـ ـاش
نشستــه ايــم و بــا هــم نقطــه بـازي ميکنيــم
خــودم و دلــــم را ميگـــويــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم!
زبـــان نفهـم نمـي فهمـد قـــــواعـــد بــــازي را!
تمــــام خـــــانــه هــــا را بـــا اســـــــــــــــــــــــم تـــو پــر ميکنـــد
خيالـــت همه جـــا با مــن است
امــ ـــ ــــ ـــ ــــ ــا ...
دلــم گرمــاي بودنـــت را ميخواهــد
نه ســـردي خيالـــت را
بــــــراي دوبــــاره آمـــدنـــش دعـــا نکـــن ،
شـــايـــد وقتـــي آمـــد ؛
هـــمـــانـــي نبـــاشـــد کـــه رفـــته بـــود
بـــه مــن کـــه رســـــيدي ؛
چــقدر سـَــرت شــــلوغ شــد
ميـــدونســـتم پــاقــدمـــم خــوبـه
امــــا نــــه ديــــگه ايـــن قـــــد
مــن ديــگه نه قلــبم رو مي خوام ،
نه خــيالت رو ،
نه خاطــراتت رو
لعنتــي فــقط از ســرم برو بيــرون ،
همــونطــور که از قــلبم رفــتي
شـــــــــــــــــــــــــا يــــــــــــــد
سرنوشت ما
خوابيدن کنار واژههاييست
که دوستشان نداريم!!!
به ســلامتــي اون پسري که به دختره دست نــزد گفت
شــايد مــاله هم نبــاشيم نمــيخوام دســت خورده باشــي
اسمــهاي مــجازي...
تصــوير هاي مــجازي...
مشــخصات مــجازي...
و در بــين اين همه چــيزهاي مــجازي...
تنــها يک چــيز حــقيــقت دارد...
تنــهايي مــــن و تــــــو
وقــتي صــورتتو اصــلاح کنــي
و کــسي نــباشه بــبوستــش
مثل اينــه که شــارژ بــخري و وارد کــــني
ولي کــــسي نــباشــه بهــش زنــــگ بــــزني
بعضی آدمها یهو میان…
یهو زندگیت و قشنگ میکنن…
یهو میشن همه ی دلخوشیت…
یهو میشن دلیل خنده هات…
یهو میشن دلیل نفس کشیدنت..!
بعد همین جوری یهو میرن…
یهو گند میزنن به آرزوهات…
یهو میشن دلیل همه ی غصه هات و همه ی اشکات…
یهو میشن سبب بالا نیومدن نفست
جلد گرفته ام عشقم را با خیال و خاطره…
مبادا که تا بخورد حتی گوشه ی احساسم زیر دست این همه تنهایی..
همیشه نمی توان زد به بیخیالی و گفت:
تنها آمده ام …. تنها می روم !
یه وقتایی
حتی برای ساعتی یا دقیقه ای
کم می آوری
دل وامانده ات یک نفر را می خواهد !
اه لعنتی دوست داشتنی…نه میتونی بگذری… نه میتونی…
وقتی به تو فکر می کنم
جــــــــــــــاده مـــی آید…
وقتی در جاده می روم تو همراهم نیستی…
تو و جاده در تنهایی من همدستید
نه اینکه زانو زده باشم …
نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه !!!
فقط تنهایی سنگین است
بعضـــي چيــــز هـــا رو بـــايـــد بنــــويسـيم
نـــه بــــراي اينکــــه همــــه بخـــونـــن و بگــــن " عاليـــــه "
نـــــــه ...
فقط براي اينکه..........
بــــراي اينکــــه خفــــه نشــيــم هميــــن
به دنیا اعتماد ندارم
به چشم هایم
و به چرخ دنده های این ساعت
که فراموشی را مدام می برد
بر می گرداند
و گرنه چه فرق می کند
زمان بتازد یا نه
خورشید بالا بیاید یا نه
بتابد یا نه
این سر
روی شانه های تو
سنگ شده است
گاهی وقتها دلم میخواهد بگویم: من رفتم ؛ باهات قهرم ، دیگه تموم!
دیگه دوستت ندارم …..
وچقدر دلم میخواهد بشنوم: کجا بچه لوس !؟ غلط میکنی که میری …..
مگه دست خودته ؟ رفتن به این راحتی نیست !
اما …. نمیدانم چه حکمتیست که آدمی
همیشه اینجور وقتها میشنود : به جهنم …
دلم بعضي وقتها ميخواد بره جايي که تو از اونجا اومدي
جايي که طلوع عشقمون از اونجا بود
شيريني بوسه هات روي دستام وطعم لبات بدجوري ديوونم ميکرد
هر لحظه دلم ميخواست که اسمت رو داد بزنم تا عرش خدا بره
تموم اون خاطرات يادمه، چه روزهايي بود
تو که فراموش ميشي ولي اين خاطرات با هم بودن هرگز فراموش نميشه
تو روزي از يادم ميري ولي لحظه هاي با تو بودن هيچوقت از يادم نميره
ولي نه، تو هم فراموش نميشي
چون زخمي رو دلم کاشتي که با هر با ديدنش ياد تو هم تازه ميشه
مثل زخم رو دلم.......
در مشرق عشق دشت خورشيد تويي در باغ نگاه ياس اميد تـويـي در بين هزار پونه آنكس كه مرا چون روح نسيم زود فهميد تويي
بوسه يعني وصل شيرين دو لب
بوسه يعني خلسه در اعماق شب
بوسه يعني مستي از مشروب عشق
بوسه يعني آتش و گرماي تب
بوسه يعني لذت از دلدادگي
لذت از شب , لذت از ديوانگي
بوسه يعني حس طعم خوب عشق
طعم شيريني به رنگ سادگي
بوسه آغازي براي ما شدن
لحظه اي با دلبري تنها شدن
بوسه سرفصل كتاب عاشقي
بوسه رمز وارد دلها شدن
بوسه آتش مي زند بر جسم و جان
بوسه يعني عشق من , با من بمان
شرم در دلدادگي بي معني است
بوسه بر مي دارد اين شرم از ميان
طعم شيرين عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسه اي يك بوسه است
بهترين هديه پس از يك انتظار
بشنويد از من فقط يك بوسه است
بوسه را تكرار مي بايد نمود
بوسه يعني عشق و آواز و سرود
بوسه يعني وصل جانها از دولب
بوسه يعني پر زدن , يعني صعود
ϰ-†нêmê§ |