اسلایدر

cancel


The Best LOVE

خــــدا جون


مــــــيشـه بگـــي دكمـه cancelش كـجـاس؟؟؟


بـه اندازه كافـــــــي بدبختـــي دانــلود كردم!!!


†ɢα'§ : <-TagName->
یک شنبه 28 شهريور 1391برچسب:, 9:1 |- ♫♥ДŘE̶ ƒ҆҅♥♪ -|

http://www.iranvij.ir/upload/images/2390zmcf6drd329yc6.jpg

جمــلاتم هــر روز کــوتاه تر ميــشوند


هــر روز چنــد کلــمه کمــتر


چــند سکــوت بيشــتر


مي ترســم روزي برســد که بــراي بيــان دلتنــگي هايم به نقــطه اي اکــتفا کنم


†ɢα'§ : <-TagName->
یک شنبه 27 شهريور 1391برچسب:, 1:41 |- ♫♥ДŘE̶ ƒ҆҅♥♪ -|

حافظ هنـوز هـم در فالـهـايش اصـرار دارد


خبر خوشـي در راه است


تو کجـاي دنيـاي منـي


که هر چـي مـي آيـي نمي رسـي ؟


†ɢα'§ : <-TagName->
یک شنبه 26 شهريور 1391برچسب:, 11:28 |- ♫♥ДŘE̶ ƒ҆҅♥♪ -|

درد يعنــي عاشــقانه هــايي که مــينويــســي هــمه را به يــاد عشــقــشان بينــدازد


و تو همــچنــان بنــويــسي بــدون اينــکه عــشق کــسي باشــي يا حــتي در يــاد


کــســي...!!!


†ɢα'§ : <-TagName->
یک شنبه 26 شهريور 1391برچسب:, 11:7 |- ♫♥ДŘE̶ ƒ҆҅♥♪ -|

http://www.khoshrozegar.ir/wp-content/uploads/errt.jpg

خدایا توبه می کنم

 

از اینکه حسد کردم

 

از اینکه زیبائی قلم را برخ دیگران کشیدم

 

از اینکه مرگ را فراموش کردم

 

از اینکه منتظر ماندم تا دیگری ابتدا به من سلام کند

 

از اینکه ایمانم به بنده ات ، بیشتر از ایمان به تو بود

 

از اینکه حق والدینم را ادا نکردم

 

از اینکه در جای که لازم بود امر به معروف ونهی از منکر نکردم

 

از اینکه واجبی را به خاطر مستحبی رها کردم

 

از اینکه تعهد هائی که با خدای خویش بستم ، بشکستم

 

از اینکه ایثار نکردم

 

از اینکه درنمازم به چیزی جز به تو فکر کردم

 

از اینکه تعهد کردم مواظب اعمالم باشم ولی نشدم

 

از اینکه درسختی ها به جای تو به بنده ات رو آوردم

 

از اینکه از سر کینه برای کسی ، دعا یانفرین کردم

 

از اینکه غیبت کردم واز دیگران بد گفتم وخود را نیک جلوه دادم

 

از اینکه کارهایم را برای ریاست طلبی وشهرت انجام دادم

 

از اینکه درکارها تنها خود را محور قرار دادم نه خدا را

 

از اینکه چشمانم را از نگاههای فساد انگیز نپوشاندم

 

از اینکه سنجیده وحساب شده وبا فکر سخن نگفتم

 

از اینکه قول دادم ولی خلاف عمل کردم

 
 
خدا توبه میکنم ولی باز هم می دانم که توبه را می شکنم



†ɢα'§ : <-TagName->
جمعه 24 شهريور 1391برچسب:, 14:14 |- ♫♥ДŘE̶ ƒ҆҅♥♪ -|

دنبال وجهی می گردم
که تمثیل تو باشد
زلالی چشم هات
بی پایانی آسمان
مهربانی دست هات
...
نوازش گندمزار
و همین چیزهای بی پایان.
نمی دانستم دلتنگیت
قلبم را مچاله می کند
نمی دانستم وگرنه
از راه دیگری
جلو راهت سبز می شدم
تمهیدی، تولد دوباره ای، فکری
تا دوباره
در شمایلی دیگر
عاشقت شوم.
گفته بودم دوستت دارم؟

†ɢα'§ : <-TagName->
جمعه 24 شهريور 1391برچسب:, 14:13 |- ♫♥ДŘE̶ ƒ҆҅♥♪ -|

http://images.persianblog.ir/469526_oZtnVIky.jpg

از زندگی از این همه تکرار خسته ام

از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه

امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام

دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم

آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام

بیزارم از خموشی تقویم روی میز

وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام

از او که گفت یار تو هستم ولی نبود

تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید

از حال من مپرس که بسیار خسته ام...


†ɢα'§ : <-TagName->
جمعه 24 شهريور 1391برچسب:, 14:10 |- ♫♥ДŘE̶ ƒ҆҅♥♪ -|

کــــــاش توي زندگي هم مثل فوتبال،وقتي زمين مي خورديُ از درد به خودت


مي پيچيدي...


داور ميومد از آدم مي پرسيد:ميتوني ادامه بدي...؟؟؟


†ɢα'§ : <-TagName->
چهار شنبه 22 شهريور 1391برچسب:, 20:59 |- ♫♥ДŘE̶ ƒ҆҅♥♪ -|

بچــه که بــودم ميــدانســتم


هــر وقت گــم شــدم بايد سر جــايم بمــانم تا پيــدايم کنند


مــدتــهاست ايســتاده ام کــسي مرا پيــدا نمي کــند


†ɢα'§ : <-TagName->
دو شنبه 20 شهريور 1391برچسب:, 22:41 |- ♫♥ДŘE̶ ƒ҆҅♥♪ -|

نمـــــي دونم چرا همـــــه ما لَنــــگِ همـــون " يه نفريــــم " که نيست؟؟!!!


لعنــت به اين زندگي

 

ولی من نمیدونم لنـــگ  کــی هستم..؟؟!!

 

توبگو. . .  ( . . .A )


†ɢα'§ : <-TagName->
دو شنبه 20 شهريور 1391برچسب:, 22:55 |- ♫♥ДŘE̶ ƒ҆҅♥♪ -|

چــه کــردي با مــن !!؟


کــه اين روزهــا...


تــو را ديــگر


فقــط به انــدازه يــک اشتــباه


مي شنــاســم. . .


†ɢα'§ : <-TagName->
دو شنبه 20 شهريور 1391برچسب:, 23:35 |- ♫♥ДŘE̶ ƒ҆҅♥♪ -|

ميخــواست امتــحان کنه ميــتونه فراموشــم کنــه يا نــه...


برگشت گفتم ديدي نميــتوني گفــت :


ببخشــــــيد شمــــا ؟؟؟؟؟؟؟


†ɢα'§ : <-TagName->
دو شنبه 20 شهريور 1391برچسب:, 15:48 |- ♫♥ДŘE̶ ƒ҆҅♥♪ -|

خــدايا ميــشه بگــي اين درس عبــرت چنــد واحــده ؟؟؟
لامــصب تــموم نميــشه


†ɢα'§ : <-TagName->
دو شنبه 20 شهريور 1391برچسب:, 23:40 |- ♫♥ДŘE̶ ƒ҆҅♥♪ -|

 

عادت این قبیله این است،

 


 

دور آتشی که میسوزی، می رقصند...

 


 

دستت را بده تا از آتش بگذریم

 


 

آنها که سوختند همه تنها بودند..


 


†ɢα'§ : <-TagName->
شنبه 18 شهريور 1391برچسب:, 23:59 |- ♫♥ДŘE̶ ƒ҆҅♥♪ -|

روزی از روزها ، شبی از شب ها ،

 

خواهم افتاد و خواهم مرد ،

 

اما می خواهم هر چه بیشتر بروم .

 

تا هرچه دورتر بیفتم ، تا هرچه دیرتر بیفتم ،

 

هرچه دیرتر و دورتر بمیرم .

 

نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه ،

 

پیش از آن که می توانسته ام بروم و بمانم ،

 

افتاده باشم و جان داده باشم ، همین..


†ɢα'§ : <-TagName->
شنبه 18 شهريور 1391برچسب:, 21:58 |- ♫♥ДŘE̶ ƒ҆҅♥♪ -|

بعضیــــآ صدآیــ خنده هاشونـــ تا آسمـــونـ 


 
میــ رسهـ اینــ ـــا هموناییــ انــد کهـ

صدآیــ گریهــ هاشـــونو 

حتی بالــشتشونـــ همــ نمیـ شنوهــــــ


†ɢα'§ : <-TagName->
شنبه 18 شهريور 1391برچسب:, 21:51 |- ♫♥ДŘE̶ ƒ҆҅♥♪ -|

مهــــم نیســـت نوشته های درهم و برهم مـرا بخـوانی یـا نــــه!


مــن بـرای دلِ خستــه ام می نـویسـم...


میخـــواهی بخـــوان...

میخـــواهـی نخـــوان...!

فـــقــــــط خـواهـش میکنـم...


اگــــر خـوانـدی!


عـاشقـانـه ام را تقــدیـم به " او " نکــن!!!


مــن این را بـرای " تـــو " ســروده ام...


نــــــه بـرای " او "...!!!


†ɢα'§ : <-TagName->
شنبه 18 شهريور 1391برچسب:, 21:47 |- ♫♥ДŘE̶ ƒ҆҅♥♪ -|

مـانـده ام چـگونه تـو را فـرامـوش کـنـم!


اگـر تـو را فـرامـوش کـنـم...


بـایـد سـالهایـی را نیـز کـه بـا تـو بـوده ام فـرامـوش کنـم!

دریـا را فـرامـوش کنــم...

و کـافـه هـای غـروب را...

بــاران را...

اسب ها و جـاده هـا را...


بـایـد


دنـیا را...

زنـدگـی را...


و خــودم را نیــز فرامـوش کنـم!

"تــو" بـا همه چیـز مـن آمـیخته ای...!!!

 


†ɢα'§ : <-TagName->
شنبه 18 شهريور 1391برچسب:, 21:46 |- ♫♥ДŘE̶ ƒ҆҅♥♪ -|

حــالا ميـفـهمـم
نـشـونيـمـو نـپـرسـيـدي
کــه اگــه نـيـومــدي
بـهـونه اي داشـتـه بــاشــي


†ɢα'§ : <-TagName->
15 شهريور 1391برچسب:, 17:29 |- -|

بـا هـمـه چـيـز کـنـار آمـده ام !
دلـيـل ايــن هـمـه ديـوانـگـي
تـنـهـا بـاورِ جـملـه ي آخــر تـوسـت :
"
چـــيــــزي بــينــمــان نـبـوده


†ɢα'§ : <-TagName->
چهار شنبه 15 شهريور 1391برچسب:, 17:17 |- ♫♥ДŘE̶ ƒ҆҅♥♪ -|

مـــن مــــــي روم !
تـــو مـــــي مــــانــي
بــا دنـيــايـــي از خــــاطـــــرات . . .
راســتـــي آن روز کـــــه
دلـــــداده تــو شــــدم يــادت هست ؟
از آن جــا بـــه بـــعــدش را پـــاک کــــن . . . !



هـســـتــم..هــسـتـــي
.
.
.
اون لعــنـتــي ام هــســت


†ɢα'§ : <-TagName->
چهار شنبه 15 شهريور 1391برچسب:, 17:16 |- ♫♥ДŘE̶ ƒ҆҅♥♪ -|

وقتي خسته ام وقتي کلافم وقتي دلتنگم...
بشقاب ها را نميشکنم!!!
شيشه ها را نميشکنم!!!
غرورم را نميشکنم!!!
دلت را نميشکنم!!!
در اين دلتنگي ها زورم به تنها چيزي که ميرسد اين بغض لعنتي ست...که ميشکنم!!!


†ɢα'§ : <-TagName->
یک شنبه 8 مرداد 1391برچسب:, 1:19 |- ♫♥ДŘE̶ ƒ҆҅♥♪ -|

هـمه زندگيـم درد اسـت؛ درد
نمي دانـم عظـمت اين کلمـه را درک مي کنـي يا نــه؟!
وقـتي مي گـويـم درد
تـو به دردي فکـر نکـن که جسـم انسـان ممـکن است از يک بيمـاري شـديد بکـشد !
نــــــــه؛ روحـــم درد مي کنـد !


†ɢα'§ : <-TagName->
یک شنبه 8 مرداد 1391برچسب:, 1:18 |- ♫♥ДŘE̶ ƒ҆҅♥♪ -|

روزي مـيـرسـد . . .
در حـسـرتـم بـمـانـي
در روزي بـارانـي ، مـن در اوج و تـو در ويـرانـي . . .
يـه روزي صـادقـانـه صـدايـت کـردم . . .
عـاشـقـانـه نـگـاهـت کـردم . . .
حـالـا عـاجـزانـه نـگـام مـيـکـنـي
بـا حـسـرت صـدام مـيـکـنـي
امـــا فــقــط
بـــــرو . . .


†ɢα'§ : <-TagName->
یک شنبه 8 مرداد 1391برچسب:, 1:15 |- ♫♥ДŘE̶ ƒ҆҅♥♪ -|

بار اول با معذرت خواهي بار دوم با گريه بار سوم با ريختن غرورت نگهش ميداري !
ولي بار چهارم...
... ديگه نه ميشه و نه بايد کاري بکني!
چون حتي اگه بمونه باز موقتيه !
يعني کسي که دلش با تو نباشه و بخواد بره ، ميره!
بفهــــــــــم


†ɢα'§ : <-TagName->
پنج شنبه 15 تير 1391برچسب:, 20:36 |- ♫♥ДŘE̶ ƒ҆҅♥♪ -|

 

ﺗﻨﻬﺎﯾﻰ ﯾﻌﻨﻰ ﺍﮔﻪ ﻫﺰﺍﺭﺑﺎﺭ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﺗﺎ ﺁﺧﺮ

ﻟﯿﺴﺖ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﻫﺎﻯ ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﺖ ﺭﻭﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯽ

ﻧﺘﻮﻧﯽ ﯾﻪ ﻧﻔﺮﺭﻭﭘﯿﺪﺍﮐﻨﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺩﺭﺩ ﺩﻝ ﮐﻨﯽ

†ɢα'§ : <-TagName->
یک شنبه 11 تير 1391برچسب:, 9:19 |- ♫♥ДŘE̶ ƒ҆҅♥♪ -|

این روزا هیچکی غیر تو درد منو نمی دونه
دلم گرفته ای خدا
حتی صدامم این روزا به ساز من نمی خونه
دلم گرفته از همه از این روزای سوت وکور
از این ترانه مردگی از این شبای بی عبور
دلم گرفته ای خدا
گریه امونم نمی ده
چرا دیگه حتی دلم تورو نشونم نمی ده
گناه بی باوریمو خودم به گردن می گیرم
اگه نگیری دستای تو دستای غم می میرم
واسه رسیدن به تو یه فرصت تازه می خوام
دوباره دستامو بگیر مثل روزای بی کسی
دلم گرفته ای خدا حتی بهشتم نمی خوام...............


†ɢα'§ : <-TagName->
یک شنبه 11 تير 1391برچسب:, 9:6 |- ♫♥ДŘE̶ ƒ҆҅♥♪ -|

 

                                   دلــــم گـــرفتــــه

آدمــا گاهــی لـــازمه


چنــد وقــت کــرکــره شـونـو بکشــن پــایین


و یــه پــارچــه ســـــیــاه بـزنـن درش و بنـویســـــــــن :


"کســـی نمــــرده ، فقــــط دلــــم گـــرفتــــه" . . .


†ɢα'§ : <-TagName->
یک شنبه 11 تير 1391برچسب:, 9:2 |- ♫♥ДŘE̶ ƒ҆҅♥♪ -|

دختري بود نابينا

که از خودش تنفر داشت

که از تمام دنيا تنفر داشت

و فقط يکنفر را دوست داشت

دلداده اش را

و با او چنين گفته بود

« اگر روزي قادر به ديدن باشم

حتي اگر فقط براي يک لحظه بتوانم دنيا را ببينم

عروس **** گاه تو خواهم شد »

 

***

و چنين شد که آمد آن روزي

که يک نفر پيدا شد

که حاضر شود چشمهاي خودش را به دختر نابينا بدهد

و دختر آسمان را ديد و زمين را

رودخانه ها و درختها را

آدميان و پرنده ها را

و نفرت از روانش رخت بر بست

 

***

دلداده به ديدنش آمد

و ياد آورد و

دلداده به ديدنش آمد

و ياد آورد وعده ديرينش شد :

« بيا و با من عروسي کن

ببين که سالهاي سال منتظرت مانده ام »

 

***

دختر برخود بلرزيد

و به زمزمه با خود گفت :

« اين چه بخت شومي است که مرا رها نمي کند ؟ »

دلداده اش هم نابينا بود

و دختر قاطعانه جواب داد:

قادر به همسري با او نيست

 

***

دلداده رو به ديگر سو کرد

که دختر اشکهايش را نبيند

و در حالي که از او دور مي شد گفت

                        « پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشي »

 


†ɢα'§ : <-TagName->
یک شنبه 26 خرداد 1391برچسب:, 22:49 |- ♫♥ДŘE̶ ƒ҆҅♥♪ -|

ميخــــــواهم عوض شوم!
چرا بايـــــد دلتنگ آغوشت باشم؟
ميخـــــــواهم تو دلتـــــنگ آغوشَـــم باشــــي!
ميخـــواهم آن سيــــبِ قرمزِ بالـــاي درخــــــت باشـــــَم
در دورتـــــرين نُـــقطه
دقت کن!!!
رسيدن بــــه مَــــن آسان نيـــــست
اگر هِـــمـَتـَش را نـَـــداري
آسيــبي به درخت نـــزن
بــــه همان سيـــب هاي کِرم خورده ي روي زمــــين قانـــــــــع بــاش


†ɢα'§ : <-TagName->
یک شنبه 28 خرداد 1391برچسب:, 22:48 |- ♫♥ДŘE̶ ƒ҆҅♥♪ -|

تا حــالا شده عــاشق بشــي ولي دلــت نخــواد بــدونه؟؟؟؟
تا حــالا شده تمــام شــب گريــه کنــي بــدون ايــنکه بــدوني چــرا
دلت بخواد تا صــبح بيــدار بمــوني ولي بدوني به جايــي نمي رســي
تا حــالا شده رفتــنشو تمــاشــا کني ولي نخــواي بـِـره
بعــد آروم تــو دلــت بگــي دوســـت دارم امــا نخــواي بــدونه
تا حــالا شــــده . . .؟؟؟


†ɢα'§ : <-TagName->
یک شنبه 28 خرداد 1391برچسب:, 22:47 |- ♫♥ДŘE̶ ƒ҆҅♥♪ -|

بعضي‌ از مردا رو ميبيني‌ فکر ميکني‌ چه بي‌ خـــياله و چه راحت مي‌خنــــده !!
و فقـــط يه مــــــرد مي‌تونه بفهمه که يه " مــــرد " در روز چند بار زير بار زندگـــي
ميشـــکنه !!
بسلامتي اون مـــردايي که کـــوه دردن ، دارن از بغض خفـــه ميشن ، ولي‌ باز توي
جمع ميگــن و ميــــخندن !!


†ɢα'§ : <-TagName->
یک شنبه 28 خرداد 1391برچسب:, 22:46 |- ♫♥ДŘE̶ ƒ҆҅♥♪ -|

سکوتم را نکن باور

من آن آرامش سنگین پیش از قهر طوفانم

من آن خرمن

من آن انبار باروتم

که با آواز یک کبریت

آتش میشوم یک سر

هزاران شعله سرخ کنار هم

سکوتم را نکن باور

تمام این قفس ها را

تمام حسرت و این ترس ها را

من به دستانی که میخواهد رها باشد

شکستی سخت خواهم داد!

سکوتم را نکن باور

من آن پرهای بسته منتظر در کنج زندانم

که آواز رهایی

شعر هر روز است زیر لب

سکوتم را نکن باور

من آخر با امید ناب آزادی

تمام بغض ها را

کینه ها را

اندوه ها را

با گلوی یک جهان فریاد آزادی

شکستی سخت خواهم داد

سکوتم را نکن باور

که فردا را همانگونه که میخواهم

همانگونه که باید باشد اما نیست

میسازم

سکوتم را نکن باور

که من آن آرامش سنگین پیش از قهر طوفانم

سکوتم را نکن باور


†ɢα'§ : <-TagName->
دو شنبه 25 ارديبهشت 1391برچسب:, 18:10 |- ♫♥ДŘE̶ ƒ҆҅♥♪ -|

هیچ چیز از تو نمی خواهم

فقط باش

فقط بخند

فقط راه برو

نه.

راه نرو

می ترسم پلک بزنم

دیگر نباشی…


†ɢα'§ : <-TagName->
دو شنبه 18 ارديبهشت 1391برچسب:, 8:33 |- ♫♥ДŘE̶ ƒ҆҅♥♪ -|

دو دریچه دو نگاه دو پنجره، دو رفیق دو هم‌نشین دو حنجره
دو مسافر تو مسیر زندگی، دو عزیز دو همدم همیشگی

با هم از غروب و سایه رد شدیم، قصۀ‌ عاشقی رو بلد شدیم
فکر می‌کردیم آخر قصه اینه، جز خدا هیچ‌کی ما رو نمی‌بینه

دو غریبه دو تا قلب در به در، دو تا دلواپس این چشمای تر
دو تا اسم دو خاطره دو نقطه‌چین، دو تا دور افتادۀ تنهانشین

عاقبت جدا شدن دستای ما، گم شدیم تو غربت غریبه‌ها
آخرِ اون همه لبخند و سرود، چشم پُر حسادت زمونه بود

دو غربیه دو تا قلب در به در، دو تا دلواپس این چشمای تر
دو تا اسم دو خاطره دو نقطه‌چین، دو تا دور افتادۀ تنهانشین


†ɢα'§ : <-TagName->
سه شنبه 30 فروردين 1391برچسب:, 3:48 |- ♫♥ДŘE̶ ƒ҆҅♥♪ -|

زندگي دفتري ازخاطره هاست يك نفردردل شب يك نفردردل خاك...يك نفر همدم خوشبختي هاست...يك نفرهمسفرسختي هاست...چشم تابازكنيم عمرمان مي گذرد...ماهمه همسفريم.


†ɢα'§ : <-TagName->
چهار شنبه 17 فروردين 1391برچسب:, 19:44 |- ♫♥ДŘE̶ ƒ҆҅♥♪ -|

 

این روزها دیگر برای عشق تنها نامی مانده بدون مفهوم واقعی!

راستی شاید تو هم با خود خیال میکنی که عاشق بوده ای!

آیا واقعآ اینطور فکر میکنی؟

روزی عشق تمام آوازه خود را از دست داد که همه آدمها گول زرق و برقش را

خوردند و پیش خودشان گفتند:

مگر ما چیزی از دیگران کم داریم که نمی توانیم عاشق باشیم!

اما در آن روز یادشان نبود که روزی گرسنگی باعث می شود که عشق از

یادشان برود!

و حالا امروز شاهد آدمهایی هستیم که از روی سیری عاشق می شوند

ولی هیچوقت طعم واقعی عشق را به درستی نچشیده و نخواهند

چشید زیرا آنها عشق را با هوس اشتباه گرفته اند٬در صورتی که فضای

مقدس عشق واقعی هیچگاه جایش را به هوس نخواهد داد و در اعماق

قلب عاشق ریشه میدواند و فرد مبتلابه کیمیای عشق به صورت بی اراده

 مجذوب معشوق خود خواهد شد! 

دنیای آدمک با نگرشی احساسی و عاطفی قصد تفسیر مفهوم واقعی

این مقوله را داشت اما با کمی تامل دریافت که زبان و بیان قاصری دارد

و این کار را به عهده تمامی آدمهایی گذاشت که قلبشان فقط برای عشق

می تپد


†ɢα'§ : <-TagName->
چهار شنبه 16 فروردين 1391برچسب:, 18:16 |- ♫♥ДŘE̶ ƒ҆҅♥♪ -|

شب آمد ليكن آرامي ندارم
براي شعر الهامي ندارم
سخن از عشق و مستي عاقلي نيست
كزين دو غير بد نامي ندارم
كبوتر بچه اي بودم به پرواز
كه با هجران او بامي ندارم
نبرد از خاطرم مستي غمش را
كه بي آن نازنين جامي ندارم
مپرس از اشك آه سينه سوزم
كه جز اين اشك پيغامي ندارم


†ɢα'§ : <-TagName->
چهار شنبه 16 فروردين 1391برچسب:, 18:14 |- ♫♥ДŘE̶ ƒ҆҅♥♪ -|

مرگ در این کوچه های تا ابد سرشار از
ابر و غم و کولاک
آسان نیست...  
مرگ در این کوچه های تا ابد سرشار از شبنم
با درختانی چنین پوسیده اندر مه
با زمستانی که رنگ نا زمستانی است
با بهاری این چنین آشفته در باران
...آسان نیست
مرگ در این لحظه های بغض
لحظه های تا ابد محزون
با دلی افسرده و پرخون
آسان نیست ...
مرگ در این بهت شالیزار
گه در این خورشید سوزنده
گه در این باران بی پایان
گه میان رعد و برق و موج
گه میان خلوت و تردید
آسان نیست.....


†ɢα'§ : <-TagName->
چهار شنبه 16 فروردين 1391برچسب:, 18:11 |- ♫♥ДŘE̶ ƒ҆҅♥♪ -|

حالم گرفته از این شهر که آدم هایش همچون هوایش ناپایدارند گاه آنقدر پاک که باورت... نمی شود گاه چنان آلوده که نفست می گیرد   . . .

20737221.jpg


†ɢα'§ : <-TagName->
چهار شنبه 9 فروردين 1391برچسب:, 2:17 |- ♫♥ДŘE̶ ƒ҆҅♥♪ -|

ϰ-†нêmê§

صفحه قبل 1 ... 11 12 13 14 15 ... 21 صفحه بعد