کوچ پرندگان به مــــن آموخت ،
وقتی هوای رابطه ســــرد است ،
باید رفتـــــــــــــــ
برای تــــــو
برای چشم هایــت
برای مـــن
برای درد هایـــم
برای م ا
برای این همه تنـــهایی
ای کــــاش خدا کاری کـــند…
شاید آرام تــر می شدم
فقــط و فقـــط…
اگر می فهمیدی ،
حرفهایم به همین راحتــــی که می خوانی
نوشته نشده اند !!!
تنهـــــایی
نام دیگر پاییــــــــــز است
هر چه عمیق تـــــــــر
برگریزان خاطره هــــــایت بیشتـــــــــــر …!
ز دست دل سروده ام، شعري دگر براي تو / ميدهمش به دست باد، بياورد سراي تو
تو گفته اي عزیز من، شعري دگر به من نگو / فكر مرا بگذار برو، كه اين بود رواي تو
ولي فسوس كه امشبم، بيامدست به وقت خواب / شعري دگر از اين دلم، براي آن جفاي تو
جفاي تو رفتن تو، اين دل من به تنگ تو / كر شده است دو گوش من، براي آن نواي تو
تو گفته اي كه چشم من، از آن شخص ديگريست / خون شده است دو چشم من، ز چشم دل رباي تو
نویسنده : م . ن
لب به سخن گشوده ام، بار دگر بخوانمش / بار دگر برفته است، بار دگر بيارمش
جامه ي دل گسسته است، مغز مرا كه شسته است / ريشه ي خود بريده است، بار دگر بكارمش
قلب مرا گرفته است، روح مرا گرفته است / اشك مرا نگرفته است، بار دگر ببارمش
گفتي كه تو با من بگو، از شمع و پروانه بگو / از راز دل خود بگو، بار دگر بگفتمش
حال كه تو خود برفته اي، درد دلت بگفته اي / قلب خودت شكسته اي، بار دگر بسازمش
قلب خودت قلب من، اي روح و تن تو جان من / جز ذكر تو نيست ياد من، بار دگر بخوانمش
نویسنده : م . ن
من شکستن نمیدانم ،
ولی هر کس از کنارم گذشت شکستن را خوب بلد بود
دلم را، عهدش را ، غرورم را ، کمرم را..دلم را با نگاه سردش..و
کمرم را.. با رفتنش
کفش هایم که جفت میشوند دلم هوای رفتن میکند!
من کودکانه بیقرار دیدنت میشوم
بی آنکه فکر کنم چه کسی دلتنگ من خواهد شد…
امشب تمام حوصله ام را
در یک کلام کوچک
از تو
خلاصه کردم
ای کاش می شد
یک بار بگویم ” دوستــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم ”
ای کاش فقط
تنها همین یک بار
تکرار می شد!
درد مرا شمعـــــــــی می فهمد …
که برای دیدن یـــــــک چیز دیگــــر ،
آتشـــــــــش زدنــــد …
حکـــــــــــــــــــــایت من…
حکایت کسی بود که عاشق دریا بود اما قایقـــــــــــــــــــــی نداشت…
دلباخته سفر بود اما همسفـــــــــــــــــــــر نداشت…
حکایت کسی بود که زجر کشید اما ضجـــــــــــــــــــــه نزد…
زخم داشت اما ننالیـــــــــــــــــــــد…
گریه کرد اما اشک نریخـــــــــــــــــت…
حکایت من حکایت کسی بود کـــــــــــــــــــــه…
پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه ی صداها را بشنـــــــــــــــــــــود…
چقدر کم توقع شده ام
نه آغوشت را می خواهم نه یک بوسه نه دیگر بودنت را..
همین که بیایی و از کنارم رد شوی کافیست
مرا به آرامش می رساند….
حتی اصطحکاک سایه هایمان…
هر روز…
این عشق یکطرفه را طی میکنم…
یکبار هم تو گامی بدین سو بردار…
نترس…!
جریمه اش با من!
من ماندم و ۱۶ جلد
لغت نامه که هیچ کدام از واژهایش
مترادف “دلتنگی” نمیشود…
کاش دهخدا میدانست دلتنگی معنا ندارد!!
درد دارد…
همه ی عمرم را جمع می کنم
و برای دیدن تو
آماده می شوم
عجله کن
فرصت فکر کردن نیست
با همین یک نگاه
باید عاشق شویم …
دیـــروز ، همیـــن حوالـــی
زلـــزله ای آمــد…
حـالا همـه حـالـمــ را می پـرسند !!!
بـی خـبـر از اینـ ـکـه ” مــن”
بـه ایـن لـرزیـدنـهـا
سالهـاسـتــ کـه عـادتـــ کـرده امـــ…
بـه لـرزشـهای شـدید شـانه هایـمــــ
و تـرکــــهای عمــیــق قــلــبــمـــ…
امـّـا هنـوز ” خـــوبــم !!! “
هیس…
حواس تنهایی ام را
با خاطرات
باتو بودن
پرت کرده ام…بگو کسی حرفی نزند…
بگذار
لحظه ای آرام بگیرم…
از نبودنت گلایه ای نیست
تو مقصر نبودی ..
من عاشق نیستم …
وگرنه هزار و یک راه بود برای پابند کردنت …
الهی…
نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم
نه تو آنی که گدارا ننوازی به نگاهی
در اگر باز نگردد، نروم باز به جایی
پشت دیوار نشستم چو گدا بر سر راهی
کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی
باز کن در که به غیر از این خانه مرا نیست.
گاهی تنهایی آنقدر قیمت دارد که درب را باز نمی کنم
حتی برای “تو” که سالها منتظر در زدنت بودم …
گاهی پروانه ها هم
اشتباه عاشق میشوند
بجای شمع
گرد چراغهای بی احساس خیابان میمیرند …/!/
از آنسوی تنهایی
از آنسوی بغض
از آنسوی باران
کسی صدایم میکند؛
تو بگو
…بروم یا بمانم؟!
× دلــ ــ ـم × یڪـ چتــر مے خواهـد
و خیـابــانے بــِ درازاےِ تنـہـاییــم
ڪـِ [ بـغـضـم ] را زیـر آטּ قـدم بـزنـم
شــایـد (!) ڪسے بے چتــر
در انتــہـاےِ خیابــاטּ / دلــش / گـرفـتـہ باشـد . . ./.
دلت که گيـر باشد ،
مـטּ هر روز و هر لحظـﮧ نگرانت مے شوم
کـﮧ چـﮧ مے کنی؟ کجایے ؟در چـﮧ حالے؟
پنجره اتاقم را باز مے کنم و فریاد مے زنم
×تنهاییت براے مـטּ×
×غصه هایت براے مـטּ×
×همـﮧ بغض ها و اشکهایت براے مـטּ×
تو فقط بخند
آنقدر بلند تا مـטּ هم بشنوم
×صداے خنده هایت را×
×صداے همیشـﮧ خوب بودنت را
ϰ-†нêmê§ |