یه آغوش هایی هست که به آدم انرژی میده...
یه نگاه هایی هست که به آدم جرات میده...
یه لبخند هایی هست که به آدم قدرت زندگی میده...
باور کن باورهایم را به نامت میزنم...فقط برگرد که بی اندازه دلتنگم
باور کن برایت انگونه که خواسته ای می شوم
انگونه که تا کنون نبوده ام
باور کن برایت...فرشته میشوم...دلدار میشوم...دلتنگ میشوم...مجنون میشوم
و در یک جمله
تو باشی و بیای
ادم میشوم . . .
باور کن این روزهایم بدون تو...سخترین روزهای عمرم بوده
گرچه گذشته بی تو
اما. . .
سخترین روزهای عمر برمن گذشته
اینجا بارانی لبریز از سرزنش بر سرم میبارد
هوای روحم ... طوفانی ست...
دردهایم که درد میگیرند مرحمی نیست جز بی کسی
....
اسمان قلب من سخت گرفته است . . .
عاشــق بودن را مــن يــادت دادم . .
دوســت داشــتن را مــن يــادت دادم . .
اما هــيچــوقــت يــادت نــدادم کــه چــگونه فــرامــوشــم کنــي !
چــه کســي فرامــوش کــردنــم را يــادت داد !!؟
سـلـامـتـي اونــايـي کـه
از تـنـهــايـي شـونـه کـه الـان تـو ايـن دنـيــاي مـجـــازي هـسـتـن . .
سـلـامـتـي تمام اونــايـي کـه مــــن رو نميشناسن ولي نوشــته هامو ميــخونن
نـــه مشــاور نــياز است
نـــه روانــشناس
نـه تــجويــز قــرص هاي رنــگي
فــقط دو دقــيقــه بگويــيد
کبــــــــري بــيايد
ميــخــواهم تصــميم بگــيرم
حــموم بــودم،
خــواب بــودم،
اســتخر بــودم،
کــلاس بــودم،
ســايلنــت بــود،
گــوشيم شــارژ نداشــت،
بــابــام تــو اتــاقم بــود...
اينا هــمون جــواب هاي اَبــلهانه اِي که بعــضــي ها که دارن خــيانت ميــکنن مــيگن
کــــلا ايــنا رو شــنيدي بــگو بــاشــه..هــــه
هــنوز هم عاشــقانههايم را عاشــقانه براي تــو مينــويسم.
هنــوز هم در ازدحــام اين هــمه بي تو بــودن از با تــو بودن حــرف ميزنم.
هــنوز هم باور دارم عــشق ما جــاودانه است.........
خدايـــــــــــــا
ممــنونم ازت بابــت خيــلي چــيزا
يه چــيزايي که زيــاد بهش فــکر نميکنــيم
مــثلاً به بيــمارستان هايي که پــر از مريــض هــستو ما جــزوه اونــا نيــستيم
مــثلاً به همــين خــونه ايي که ميــدونيم فــرداهم هــست و آواره ي خــيابونا نمــيشيم
مــثلاً به ايــنکه صــبح و ظــهر و شــب سير از پــاي ســفره بلند شــديم
خــــــــــدايا از ايــن مــــثلاً ها خيــــــــــلي زياده خيـــــــــــلي
خــــدايا بــي انــصافيه مــنو بــبخش اگــر گــاهي ....
نــه حــتما بعــضي اوقــات خــيلي خــيلي بــي انــصاف ميــشم
شــــــــــــــکــرت
ای خوبتر از گل ای پاکتر از قطره ی شبنم ای دل به تو محتاج من جز تو نخواهم ز دو عالم دل در تب سنگین خمار است ای دوست بهار است جز چشم تو هر چشم خمار است کیفیت چشمان تو چون جام شراب است ای چشم تو سر چشمه ی خورشید یک دم نگاهم کن صیاد منم ای آنکه به دام تو اسیرم بگذار که از پای بیافتم مستانه بمیرم ای هستیم ز تو ارزنده چه دارم؟ که به پای تو بریزم؟ در کوی وفایت چشمانم گر ندهد جان گر سر ندهم بر سر پیمان ای وای به من گر که به محشر پرسند چه کردی در راه محبت؟ آخر چه بگویم ؟از فرط خجالت؟
وقتی به تو فکر می کنم
جــــــــــــــاده مـــی آید…
وقتی در جاده می روم تو همراهم نیستی…
تو و جاده در تنهایی من همدستید
دلــم بــــد جور گــرفته
بد جور بغــض کــردم
کــاش دلــداريم ميــدادي
کــ ـ ـ ـ ـاش
فــرقي نمــيکنه هــواي الان چند نــفره ست!!
مهــم اينه که تــو نيــستي و من...
مجــبورم" تنــهائي",
دلتــنگي آسمــون
رو تـــــــــــــــحــــــــــــمـــــــــــل کنم
...!
رفتــم گفتـم از "خـــــيرش" مـي گــذرم
.....
شنيـدم کـه زيــر لب گُفـت از "شــــــرش" خــلاص شـــدم
...
بــي انصـــــاف
ϰ-†нêmê§ |