چقـــدر کم توقع شده ام ….
نه آغوشت را می خواهـــم ،
نه یک بوســـه
نه حتـــی بودنت را …
همیـــن که بیایــی و از کنـــارم رد شوی کافی است…
مرا به آرامش می رسانــد حتــی
اصطکــاک سایه هایمـــان …
گــاهــی وقــتــهــا مــجــبــوری اَحــمـق بــاشـی !
رویِ کــاغـَـذ مــیــنــویــســم
دَســتــهــایِ تـــُـو . . .
و رویِ آن دســت مــیــکــشــم . . . !!!
عشـــق تو
شـــوخی زیبــایی بود که خدا با مــن کرد…!
زیبــا بود
امــا
شــوخی بود….!!
در آغـــوش خودم هستـــم!
مـــن خودم را در آغوش گرفتـــه ام…!
نه چنـــدان با لطافتــــ
نه چنـــدان با محبتــــ…
امـــا
وفـــادار….وفـــادار….
الفبا برای سخن گفتن نیست !
برای نوشتن نـــام توس…
اعداد پیش از تولـــــــــدت به صف ایستاده اند تا راز زاد تو را بدانند.
چه سخت است،
تشییع عشق بر روی شانه های فراموشی ،
و دل سپردن به قبرستان جدایی ،
وقتی که میدانی پنج شنبه ای نیست ،
تا رهگذری ،
بر بی کسی ات فاتحه ای بخواند…
ارزان تـــــــر از آنچه که فکرش را بکنی بــــودی
ولی ،
برای مـــــــــن ؛
گران تمـــــــــام شدی….
کوچ پرندگان به مــــن آموخت ،
وقتی هوای رابطه ســــرد است ،
باید رفتـــــــــــــــ
شاید آرام تــر می شدم
فقــط و فقـــط…
اگر می فهمیدی ،
حرفهایم به همین راحتــــی که می خوانی
نوشته نشده اند !!!
برای تــــــو
برای چشم هایــت
برای مـــن
برای درد هایـــم
برای م ا
برای این همه تنـــهایی
ای کــــاش خدا کاری کـــند…
تنهـــــایی
نام دیگر پاییــــــــــز است
هر چه عمیق تـــــــــر
برگریزان خاطره هــــــایت بیشتـــــــــــر …!
ز دست دل سروده ام، شعري دگر براي تو / ميدهمش به دست باد، بياورد سراي تو
تو گفته اي عزیز من، شعري دگر به من نگو / فكر مرا بگذار برو، كه اين بود رواي تو
ولي فسوس كه امشبم، بيامدست به وقت خواب / شعري دگر از اين دلم، براي آن جفاي تو
جفاي تو رفتن تو، اين دل من به تنگ تو / كر شده است دو گوش من، براي آن نواي تو
تو گفته اي كه چشم من، از آن شخص ديگريست / خون شده است دو چشم من، ز چشم دل رباي تو
نویسنده : م . ن
لب به سخن گشوده ام، بار دگر بخوانمش / بار دگر برفته است، بار دگر بيارمش
جامه ي دل گسسته است، مغز مرا كه شسته است / ريشه ي خود بريده است، بار دگر بكارمش
قلب مرا گرفته است، روح مرا گرفته است / اشك مرا نگرفته است، بار دگر ببارمش
گفتي كه تو با من بگو، از شمع و پروانه بگو / از راز دل خود بگو، بار دگر بگفتمش
حال كه تو خود برفته اي، درد دلت بگفته اي / قلب خودت شكسته اي، بار دگر بسازمش
قلب خودت قلب من، اي روح و تن تو جان من / جز ذكر تو نيست ياد من، بار دگر بخوانمش
نویسنده : م . ن
من شکستن نمیدانم ،
ولی هر کس از کنارم گذشت شکستن را خوب بلد بود
دلم را، عهدش را ، غرورم را ، کمرم را..دلم را با نگاه سردش..و
کمرم را.. با رفتنش
امشب تمام حوصله ام را
در یک کلام کوچک
از تو
خلاصه کردم
ای کاش می شد
یک بار بگویم ” دوستــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم ”
ای کاش فقط
تنها همین یک بار
تکرار می شد!
ϰ-†нêmê§ |