لب به سخن گشوده ام، بار دگر بخوانمش / بار دگر برفته است، بار دگر بيارمش
جامه ي دل گسسته است، مغز مرا كه شسته است / ريشه ي خود بريده است، بار دگر بكارمش
قلب مرا گرفته است، روح مرا گرفته است / اشك مرا نگرفته است، بار دگر ببارمش
گفتي كه تو با من بگو، از شمع و پروانه بگو / از راز دل خود بگو، بار دگر بگفتمش
حال كه تو خود برفته اي، درد دلت بگفته اي / قلب خودت شكسته اي، بار دگر بسازمش
قلب خودت قلب من، اي روح و تن تو جان من / جز ذكر تو نيست ياد من، بار دگر بخوانمش
نویسنده : م . ن
نظرات شما عزیزان:
ϰ-†нêmê§ |