عشق يعنی هوای بارانی تب وتاب آسمان سپيد در شبی برفی زمستانی
عشق يعنی گياه ورويش وآفتاب وطلوع ودلی تنها بی سر وسامان همچون
بادهای سرد پاييزی
عشق يعنی گفتگوی بادو شاخه های درخت
در سکوت مبهم مهتاب دردل آسمان صاف
کاش بر تمام واژه های دلم نم نم باران شعر می باريد تا تمام مفهوم عشق
را آنگاه من به شعرو بهار می گفتم
چقدر سخته عاشق بودن چه آسونه دل بستن چهسرد تبسم گرمی که اول آشنای زده می شه
چرا ايقدر نامرد شده چرا وقتی کسی رو که فکر می کردم بامنه ياره رفيق نا رفيق شد
چرا زمونه با هما نساخت چرا جدايی آغاز شد دلم خيلی خيلی درد داره خيلی گريه داره خستام و تنها
نظرات شما عزیزان:
ϰ-†нêmê§ |