شب آمد ليكن آرامي ندارم
براي شعر الهامي ندارم
سخن از عشق و مستي عاقلي نيست
كزين دو غير بد نامي ندارم
كبوتر بچه اي بودم به پرواز
كه با هجران او بامي ندارم
نبرد از خاطرم مستي غمش را
كه بي آن نازنين جامي ندارم
مپرس از اشك آه سينه سوزم
كه جز اين اشك پيغامي ندارم
نظرات شما عزیزان:
ϰ-†нêmê§ |